|
موش و “دوله” دوز
نمايشنامه برای کودکان اشاره - نمايشنامه اى كه در زير مى آيد از روى يكى از قصه هاى عامیانه ی استان خراسان، به روايت زنده ياد مهدى اخوان ثالث، شاعر بلند آوازه ى خطه ى طوس، نوشته شده است. بافت زيباى اين قصه مانند ترجيع بند شاعرانه ای، مرتبا تكرار مى شود. ساختار زنجيره اى و حالت تكرار شونده ى اين قصه، به خصوص پايان ظالمانه و غير منتظره ی آن، از ويژگى هاى اين داستان است. اين نمايشنامه براى دانش آموزان كلاس هاى فارسى اروپا و آمريكا نوشته شده است تا آن را در مراسم پايان سال تحصيلی خود اجرا كنند. *** بازيگران اين نمايش نامه
دوازده بازيگر دارد: صحنه تقريبا لخت است. در عقب صحنه پرده ى سياهى آويزان است. از سقف صحنه يك توده ى بزرگ پشم شيشه به رنگ سفيد آويزان است. اين توده ى سفيد نمايشگر ابر است. اين ابر به قدرى بزرگ است كه همه ى سطح سقف را گرفته است. دوازده بازيگر، با شلوار كتانى سفيد و بلوز سفيد يقه اسكى ، در عقب صحنه در يك نيم دايره، صف كشيده اند. به گردن هر بازيگر يك تكه مقواى سياه آويزان است. روى اين مقوا، نام هر بازيگر با حروف بزرگ سفيد به فارسى نوشته شده است. قصه گو و دوله دوز در سر صف در طرف چپ صحنه ايستاده اند. موش در آخر صف در طرف راست صحنه ايستاده است. *** قصه گو از صف بازيگران جدا مى شود. به جلوى صحنه مى آيد. رو به تماشاگران مى ايستد. قصه گو (رو به تماشاگران): يكى بود يكى نبود. زير گنبد كبود، غير از خدا هيچ كس نبود. در روزگار قديم، موشی بود که در سوراخی زندکی می کرد. يك روز که موش برای گردش از سوراخ اش بيرون آمده بود، يك گربه ی بزرگی او را ديد. گربه دنبال موش كرد. موش فرار كرد و رفت توى سوراخ. ولی دمش كنده شد. گربه وقتى دید نمی تواند موش را بگیرد، رفت دنبال کارش. موش از سوراخ بيرون آمد، دمش را برداشت و رفت پيش دوله دوز موش ازآخر صف
بيرون مى آيد و روبروى دوله دوز مى ايستد. دوله دوز: سلام، موش. موش: عمو دوله دوز، دمم را بدوز. دوله دوز: من كه همين جورى نمى توانم دم تو را بدوزم. برو پيش جوﻻ. از جوﻻ نخ بگير. نخ را به من بده تا من هم دم تو را بدوزم. قصه گو: موش پيش جوﻻ مى رود. *** جوﻻ: سلام، موش. موش: جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. جوﻻ: من كه همين جورى نمى توانم به تو نخ بدهم. برو پيش جوجو. از جوجو تخم بگير. تخم را به من بده بخورم، تا من هم به تو نخ بدهم. قصه گو: موش پيش جوجو مى رود. *** موش: سلام، جوجو. جوجو: سلام، موش. موش: جوجو، تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. جوجو: من كه همين جورى نمى توانم به تو تخم بدهم. برو پيش علاف. از علاف ارزن بگير. ارزن را به من بده تا من هم به تو تخم بدهم. قصه گو: موش پيش علاف مى رود. *** علاف: سلام، موش. موش: علاف، ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. علاف: من كه همين جورى نمى توانم به تو ارزن بدهم. برو پيش كولی از كولی غربيل بگير. غربيل را به من بده تا من هم به تو ارزن بدهم. قصه گو: موش پيش كولی مى رود. *** موش: سلام، كولی كولی: سلام، موش. موش: كولی، غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. كولی: من كه همين جورى نمى توانم به تو غربيل بدهم. برو پيش بزى. از بزى روده بگير. روده را به من بده تا من هم به تو غربيل بدهم. قصه گو: موش پيش بزى مى رود. *** موش: سلام، بزى. بزى: سلام، موش. موش: بزى، روده ده. كولی: روده كولی ده، كولی غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. بزى: من كه همين جورى نمى توانم به تو روده بدهم. برو پيش زمين. از زمين علف بگير. علف را به من بده تا من هم به تو روده بدهم. قصه گو: موش پيش زمين مى رود. *** موش: سلام، زمين. زمين: سلام، موش. موش: زمين علف ده. بزى: علف بزى ده، بزى روده ده. كولی: روده كولی ده، كولی غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. زمين: من كه همين جورى نمى توانم به تو علف بدهم. برو پيش چاه. از چاه آب بگير. آب را به من بده تا من هم به تو علف بدهم قصه گو: موش پيش چاه مى رود. *** موش: سلام، چاه. چاه: سلام، موش. موش: چاهه، آبى ده. زمين: آبى زمين ده، زمين علف ده. بزى: علف بزى ده، بزى روده ده. كولی: روده كولی ده، كولی غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. چاه: من كه همين جورى نمى توانم به تو آب بدهم. برو پيش نجار. از نجار چرخ چاه بگير. چرخ چاه را به من بده تا من هم به تو آب بدهم. قصه گو: موش پيش نجار مى رود. *** موش: سلام، نجار. نجار: سلام، موش. موش: نجار، چرخى ده. چاه: چرخى، چاهه ده، چاهه آبى ده. زمين: آبى زمين ده، زمين علف ده. بزى: علف بزى ده، بزى روده ده. كولی: روده كولی ده، كولی غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. نجار: من كه همين جورى نمى توانم به تو چرخ چاه بدهم. برو پيش آهنگر. از آهنگر ميخ بگير. ميخ را به من بده تا من هم به تو چرخ چاه بدهم. قصه گو: موش پيش آهنگر مى رود. *** موش: سلام، آهنگر. آهنگر: سلام، موش. موش: آهنگر، ميخى ده. نجار: ميخى نجار ده، نجار چرخى ده. چاه: چرخى چاهه ده، چاهه آبى ده. زمين: آبى زمين ده، زمين علف ده. بزى: علف بزى ده، بزى روده ده. كولی: روده كولی ده، كولی غربيل ده. علاف: غربيل علاف ده، علاف ارزن ده. جوجو: ارزن جوجو ده، جوجو تخمى ده. جوﻻ: تخمى جوﻻ ده، جوﻻ نخى ده. دوله دوز: نخى دوله دوز، دم موش را دوز. همه (دسته جمعى): عمو دوله دوز، دمش را بدوز. آهنگر: من كه همين جورى نمى توانم به تو ميخ بدهم. بيا بنشين كنار كوره ى آهنگرى. يك كم در اين كوره بدم تا من هم ميخ درست بكنم و به تو بدهم. *** آهنگر (رو به تماشاگران، به نحوى كه موش نشنود): اين دم موش چه اهميتى دارد كه اين همه بازی درآورده است و مزاحم همه شده است. بهتر است موش را در كوره بياندازم تا همه از دستش خلاص بشوند (آهنگر با نوك پا، موش را توى كوره ى مى اندازد.) موش در وسط نيمدايره بر زمين افتاده است. سه تكه مقوا كه به شكل شعله ها ى آتش و به رنگ سرخ از كف صحنه بيرون می آيد. يازده نفر بازيگر به شكل نيمدايره در عقب صحنه ايستاده اند. قصه گو از صف نيمدايره بيرون مى آيد و رو به تماشاگران مى ايستد قصه گو: به اين ترتيب قصه ى دور و دراز موش و دوله دوز با كشته شدن موش به دست آهنگر، به پايان مى رسد. همه (دسته جمعى):
باﻻ رفتيم ماست بود، قصه ى ما راست بود. پايين آمديم دوغ بود، قصه ى ما
دروغ بود. قصه ى ما به سر رسيد، كلاغه به خونه اش نرسيد. پایان |