نوع خاصي از عشق در  منظومه ى شيرين و خسرو اثر نظامى گنجوى
عباس احمدى

 منظومه ى »شيرين و خسرو« يكى از پنج منظومه ى »خمسه ى نظامى« است. كه توسط  الياس بن يوسف نظامى گنجوى، شاعر بلند آوازه ى ايرانى،  سروده شده است. يكى از داستان هاى جالب اين منظومه، داستان » شيرويه و خسروپرويز« است.  در اين داستان، شيرويه، پسر خسرو پرويز،  پدر خود را به قتل مى رساند وقصد دارد با نامادرى خود همبستر شود. در اين مقاله مى خواهيم نشان بدهيم كه داستان  » شيرويه و خسروپرويز« از الگوى عقده ى اوديپ  پيروى مى كند و مثلث »شيرويه   شيرين   خسرو پرويز«  مانند مثلث فرويدى »پسر   مادر   پدر«  مى باشد.

۱   عقده ى اوديپ

ابتدا عقده ى اوديب را از نظر سيگموند فرويد، روانشناس پرآوازه ى اطريشى، شرح مى دهيم و سپس به جستجوى ردپاى عقده ى اوديپ  در داستان »شيرويه و خسروپرويز« مى پردازيم.

 فرويد معتقد است كه  رفتار كودكان در عصر تمدن مشابهت هاى زيادى با  رفتار بزرگساﻻن در عصر توحش دارد. در عصر توحش، همان طور كه در كارهاى فردريك انگلس نشان داده شده است. زناى با محارم  رواج داشته است.   در اين دوره،  پدر بر گله اى  از زنان حكومت مى كرده است.  وقتى پدر پير مى شده است، پسران. با يك ديگر دست به يكى مى كردند و به پدر خود حمله مى كردند و او را مى كشتند و مى خوردند و سپس بر سر جفتگيرى با گله ى  زنانِ پدرشان با يك ديگر مى جنگيدند. اين پدر كشى و جنگ بين برادران، باعث هرج و مرج در جامعه مى شده است.  براى جلوگيرى از اين هرج و مرج، تابوى زناى با محارم به وجود مى آيد تا جلوى اين كشت و كشتار بين اعضاى يك خانواده را بگيرد. تابوى زناى با محارم از رايج ترين تابوهاى اجتماعى است كه در تمام جوامع كنونى ديده مى شود.

پسر بچه ها، علي رغم اين تابو، در ضمير ناخود آگاه خود، آرزو مى كنند تا پدر خود را بكشند و با مادر خود هماغوش شوند. فرويد از اين پديده تحت عنوان عقده ى اوديپ نام مى برد.  در عقده ى اوديپ دو عنصر مهم وجود دارد: يكى ميل به كشتن پدر و ديگرى ميل به هماغوشى با مادر.

۲   ميل به همآغوشى با مادر

خسرو پرويز، پادشاه ايران، از يكى از زنانش به نام مريم، پسرى دارد به نام شيرويه.:

ز مريم بود يك فرزند خامش چو شيران، »ابخر« و »شيرويه« نامش (ص ۰۴۳)

كلمه ى »ابخر« به معناى  »گنديده دهان« است . معروف است كه شير ها دهانشان بو مى دهد. اين پسر كه نامش شيرويه است، از صفات شيران، فقط گنددهان را دارد. اين موضوع از نظر  روانشناسى داراى اهميت مخصوصى است كه بعدا در باره ى آن بحث خواهيم كرد.  بعد از مدتى، مريم مى ميرد و خسرو پرويز با زن زيبايى به نام شيرين ازدواج مى كند.  شيرويه از همان روز اول نسبت به مادر تازه ى خود احساس شهوانى و جنسى دارد. نظامى در چند جا، به اين عشق ممنوعه به وضوح اشاره مى كند. به عنوان مثال، در شب عروسى شيرين و خسرو، شيرويه، مى گويد كاشكى شيرين با من ازدواج مى كرد.  اين فرزند قتال و پدر كش، از همان اول، آرزوى همآغوشى با نامادريش را دارد:

شنيدم من كه آن فرزند قتال در آن طفلي كه بودش قرب نه سال

چو شيرين را عروسى بود مى گفتكه شيرين، كاشكى، بودى مرا جفت (ص ۰۴۳)

در شعر باﻻ، دو خصيصه ى اصلي فرضيه ى فرويد ديده مى شود: يكى ميل به كشتن پدر و  ديگرى ميل به  همبسترى با مادر. ميل به پدر كشى در عبارت »فرزند قتال« خود را نشان مى دهد. اصطلاح »فرزند قتال« يعنى فرزندى كه سرانجام پدرش را به قتل مى رساند. يعنى فرزند پدر كش.  ميل به همبسترى با مادر در عبارت »شيرين، كاشكى، مرا بود جفت« خود را به نمايش در مى آورد. در اين عبارت، شيرويه آرزو مى كند كه با شيرين همبستر شود.

 در اين جا، يك مثلث عشقى به چشم مى خورد. كه از  سه نفر تشكيل شده است: يكى  شيرويه در نقش  پسر،  دومى شيرين در نقش نامادرى، و سومى خسروپرويز در نقش  پدر. اين همان مثلث معروف عقده ى اوديپ است. جانشين شدن شيرين به جاى مريم، مادر واقعى شيرويه، يك ترفند بسيار ماهرانه است كه بوسيله ى آن، عقده ى اوديپ توانسته است از سركوب ضمير خود آگاه بگريزد و به حيطه ى  خود آگاهى داستان، پا بنهد.  زيرا »ميل به هم آغوشى با نامادرى«  بسيار قابل تحمل تر از تابوى  »ميل به همبسترى با مادر« است.

 در اندرون شيرويه دو نيرو با يك ديگر در حال جنگند: يكى نيروى  "ايد" ) يا غرايز شهوانى و ديگرى نيروى "سوپر ايگو)  " يا قراردادهاى اجتماعى.  نيروى »ايد« همان نيرويى است كه در عرفان ايرانى از آن به نام »نفس اماره« نام مى برند. كشتن »نفس اماره« يكى از هدف هاى سير و سلوك عرفانى است.  نيروى » سوپر ايگو« همواره با »ايد« يا »نفس اماره« مى جنگد و او را سركوب مى كند. سوپرايگو، غرايز سركوب شده را  به ضمير ناخود آگاه مى راند.

 براى »نيروى ايد« يا غرايز شهوانى، شيرويه قهرمانى است كه مى خواهد پدرش را بكشد و با مادرش همبستر شود. اما، براى  »نيروى سوپرايگو« يا قراردادهاى اجتماعى، شيرويه ضد قهرمانى است كه مى خواهد تابوى زناى با محارم  را بشكند.  صفت »گند دهانى«، صفتى است كه سوپر ايگو براى شيرويه قايل شده است تا او را كه به دنبال شكستن تابوى زناى با محارم است به صورت يك شخصيت منفى نشان بدهد. براى نيروى سوپر ايگو، شيرويه، شيرى »گنديده دهان« است، اما، براى نيروى »ايد«، او شيرى »گلا ب دهان« است.

۲   ميل به كشتن پدر      

در اين داستان، كينه و دشمنى بين شيرويه و پدرش به شكل هاى مختلف نشان داده شده است. به عنوان مثال، خسروپرويز يك روز به وزيرش،»بزرگ اميد« اعتراف مى كند كه از اين »وارونه فرزند«  دلش گرفته است و مى ترسد از فعل هاى بدى كه در سر دارد، مانند گرگ بر مادر خويش ايمن نباشد.ً

»بزرگ اميد« را گفت:  اى خرد منددü بگرفت ازين »وارونه فرزند«

ز بدفعلي كه دارد در سر خويش چو گرگ ايمن نشد بر مادر خويش (ص ۰۴۳)   

 در جاى ديگر، خسروپرويز به وزير خود مى گويد كه شيرويه مانند دودى است كه از آتش من زاده شده است  وù همان طور كه دود از آتش مى گريزد، او نيز از من گريزان است.:

چو دود از آتش من گشت خيزان ز من زاده وù از من گريزان   

بسا زاده كه كشت آن را كزو زادبس آهن كو كند بر سنگ بيداد (ص ۱۴۳)

چه بسيار كسانى كه آن كس را كه از او زاده شده اند كشته اند.  آهن با آن كه از سنگ استخراج شده است و از سنگ زاده شده است، اما سرانجام مانند پتكى بر سنگ فرود مى آيد و آن را از بين مى برد.

در جاى ديگر شاعر به داستان ضحاك اشاره مى كند و مى گويد:

چه »مار«ست اين كه چون ضحاك خونخوارهم از پشت  تو انگيزد ترا مار (ص ۳۴۳)

مقصود از »مار« در مصرع اول  آلت تناسلي مردانه است و مقصود از »مار« در مصرع دوم فرزند پسر است.  مقصود از اصطلاح »پشت« در مصرع دوم آب منى است.  شاعر مى گويد اين آلت رجوليت تو چگونه مارى است كه از آب منى تو فرزندى به بار مى آورد كه مانند مار ترا خواهد كشت، اين پسر مانندضحاك خونخوار كه  پدر خود را كشت، تو را به قتل خواهد رسانيد.   

۳   پدر كشى

در يكى از شب هاى تاريك و بدون ماه، خسرو پرويز با شيرين در خوابگاه سلطنتى در كنار يكديگر خوابيده اند.

شبى تاريك، نور از ماه بردهفلك را غول وار از راه برده

شهنشه، پاى را با بند زريننهاده بر دو سيمين ساق شيرين

دو يار نازنين در خواب رفتهفلك بيدار و از چشم آب رفته (ص ۴۴۳)

 شيرويه، پسر خسرو پرويز، براى كشتن پدرش از روزن پنجره به داخل خوابگاه مى رود.  شيرويه  ديوچهرى است كه در سرشتش هيچ مهرى وجود ندارد:

فرود آمد ز روزن ديو چهرىنبوده در سرشتش هيچ مهرى (ص ۴۴۳)

شيرويه به بالين پدرش مى رود و باشمشير جگرگاه خسرو پرويز را مى درد و شمع عمر او را خاموش مى نمايد.

به بالين شه آمد تيغ در مشتجگر گاهش دريد و شمع را كشت (ص ۴۴۳)

 شيرويه بعد از كشتن پدرش، بدون آن كه كوچكترين صدمه اى به شيرين بزند، از همان راهى كه آمده است بر مى گردد:

چو از ماهى جدا كرد آفتابى برون زد سر ز روزن چون عقابى (ص ۴۴۳)

يعنى چون  از ماه جمال شيرين، آفتاب وجود خسرو را جدا ساخت، از همان راهى كه آمده بود، مانند عقاب، بر گشت. بامداد فردا،  شيرويه به جاى پدرش به تخت مى نشيند و خود را شاه مى خواند

۴   زناى با محارم

 شيرويه به طور نهانى عاشق نامادرى خود است. اما از اين عشق ممنوعه ى خود نمى تواند به كسى چيزى بگويد:

دل شيرويه، شيرين را ببايست و ليكن با كسى گفتن نشايست (ص ۵۴۳)   

شيرويه، بعد از كشتن پدرش، به شيرين پيغام مى فرستد كه يك هفته در سوك شوهرت سوگوارى كن، اما پس از آن زن من شو. شيرويه به خودش اميدوارى مى دهد كه آن  قرص ماه شب چهارده، بعد از يك هفته  در باغ عشق او مانند گل شكوفا خواهد شد:

نهانى كس فرستادش كه خوش باش يكى هفته  در ين  غم، باركش باش

چو هفت بگذرد، ماه دوهفتهشود در باغ من چون گل شكفته (ص ۵۴۳)

شيرين  چون اين پيشنهاد را مى شنود، بسيار ناراحت مى شود، اما تصميم مى گيرد كه ظاهرا به پيشنهاد  شيرويه جواب مثبت بدهد.

بزرگان شهر، مراسم ختمى براى خسرو پرويز برگزار مى كنند و تابوت او را در گنبدى مى گذارند.

  شيرين  در مراسم مرگ شوهرش، هفت قلم آرايش مى كند، به نحوى كه هركه او را مى بيند فكر مى كرد كه شيرين از مرگ خسرو ناراحت نيست. شيرويه نيز به غلط بر همين گمان است و فكر مى كند شيرين به او علاقه دارد:

گمان افتاد هركس را كه شيرينز بهر مرگ خسرو نيست غمگين

همان شيرويه را نيز اين گمان بودكه شيرين را بر او دل مهربان بود (ص ۶۴۳)

در اين جا پسرى را مى بينيم كه پس از كشتن پدرش مى خواهد با مادرش (=نامادريش) همبستر شود و ظاهرا مادرش  نيز به عشق او جواب مثبت داده است . اما، شيرين نقشه ى ديگرى در سر دارد و مى خواهد خود رابكشد.  شيرين به بهانه ى سوگوارى  به درون گنبدى، كه جنازه ى شوهرش در آن جا قرار دارد، مى رود و در گنبد را از داخل به روى خود مى بندد.  شيرين همين كه تنها مى شود، به طرف پيكر بى جان شوهرش مى رود و دهانى را كه زخم دشنه بر جگر گاه خسرو بوجود آورده است مى بوسد. به همان آيين و نوع كه خسرو زخم برداشته بود و در همان جا كه زخم به او رسيده بود ، شيرين هم با دشنه بر جگر گاه خود مى زند و خود را مى كشد:

در گنبد به روى خلق در بست سوى مهد ملك شد دشنه در دست

جگر گاه ملك را مهر برداشت ببوسيد آن دهن كاو بر جگر داشت

بدان آيين كه ديد آن زخم را ريش همانجا دشنه اى زد بر تن خويش (ص ۷۴۳)  

 شيرين، آن شمع جهانتاب، در بزم خسرو به  خواب مرگ فرو مى رود:

به بزم خسرو، آن شمع جهانتابمبارك باد شيرين را شكر خواب  (ص ۷۴۳)              

 از دو عنصر اصلي عقده ى اوديپ، يعنى ميل به كشتن پدر و ميل به همبسترى با مادر، عنصر اوù توانسته است كه به حيطه ى ضمير خود آگاه بيايد و نيز موفق شده است كه در عاü واقع پدر را در حاù كه در آغوش مادر خوابيده است به قتل برساند. اما عنصر دومى يعنى ميل به همبسترى با مادر، توسط  تابوى زناى با محارم  سركوب شده است  و نتوانسته است در عاü واقع تحقق يابد.

 نيروى »سوپر ايگو« كه از شيرويه ى پدركش يك شير »گند دهان« ساخته بود، از شيرين  نيز زنى مى سازد كه  بر سر جنازه ى شوهرش  خودكشى  مى كند. از نظر نيروى سوپرايگو، زن ايده آل، زنى ست كه بدون شوهرش زنده نماند و بعد از مرگ شوهرش ، خود را بكشد. اما از نظر نيروى »ايد«، زن ايده آل، زنى ست كه  به جاى آن كه به بستر مرگ برود، به بستر معشوق خود  برود و با او عشقبازى كند. چنين زنى را ما درشاهنامه در داستان سياووش و سودابه مى يابيم. سودابه نامادرى سياووش،  در آتش عشق سياووش مى سوزد و مى خواهد با او همبسترشود، اما سياووش به عشق سودابه جواب منفى مى دهد.

 اگر جاى سودابه ى فردوسى  را با شيرينِ نظامى گنجوى عوض كنيم، دو مثلث كامل به وجود مى آيد: يكى  مثلث »سودابه   شيرويه   خسرو پرويز« كه از نظر نيروى »ايد« و نيروهاى شهوانى يك مثلث نمونه است.  ديگرى مثلث »شيرين   سياووش   كيكاووس« كه از نظر نيروى سوپر ايگو و قراردادهاى اجتماعى يك مثلث ايده آل است.  اما هيچ كدام از اين دو مثلث هاى  جديد، از نظر هنر داستانگويى، جذابيتى ندارد زيرا اساس داستان سرايى ايجاد جدال و كشمكش بين اضلاع  مثلث است.     

نتيجه گيرى

 در اين مقاله نشان داديم كه داستان شيرويه و خسرو از الگوى عقده ى اوديپ  پيروى مى كند و مثلث »شيرويه   شيرين   خسرو پرويز«  مانند مثلث فرويدى »پسر   مادر   پدر«  مى باشد.

موخره: آيين شاه كشى

 در داستان »شيرويه و خسرو پرويز« به غير از عقده ى اوديپ، ردپاى يكى از آيين هاى مهم دوره ى مادر ساﻻرى، يعنى »آيين شاه كشى« نيز ديده مى شود. ابتدا، آيين شاه كشى را به طور مختصر شرح مى دهيم و سپس به ردپاى اين آيين در داستان »شيرويه و خسرو پرويز« مى پردازيم.

در دوره ى مادر ساﻻرى، با آن كه مردان فرمانراويى داشتند وù مقام شاهى  را از زنان مى گرفتند. شاه از راه ازدواج با زن پادشاه  به شاهى مى رسيد.  هرساله، يكى از جوانان كشور،  شاه كشور را مى كشت و با زن شاه همبستر مى شد و به جاى او بر تخت شاهى تكيه مى زد. گاهى به جاى جوانى غريبه، پسر پادشاه، پدرش را مى كشت و با مادرش ازدواج مى كرد و به جاى پدر بر تخت سلطنت مى نشست.

 در داستان »شيرويه وخسروپرويز «  مثلث  »شيرويه   شيرين   خسروپرويز« بسيار شبيه به مثلث »پسر جوان   ملكه   شاه پير« است. در اين داستان، شيرويه نيز پدر پيرش را مى كشد و به جاى او بر تخت سلطنت مى نشيند و مى خواهد با ملكه ى بيوه ازدواج كند. تنها تفاوتى كه وجود دارد اين است كه شيرويه پس از كشتن خسرو پرويز موفق نمى شود با شيرين ازدواج كند.  نيمى از اين آيين يعنى »كشتن شاه پير به دست پسر جوان« انجام مى گيرد، اما  نيمه ى دوم يعنى »ازدواج شاه جديد با زن شاه مقتول«  به علت خودكشى شيرين تحقق پيدا نمى كند.

منبع:

شعر هاى اين مقاله از كتاب زير نقل شده است و در كنار هر شعر شماره ى صفحه ى آن  آمده است: كليات حكيم نظامى گنجوى به اهتمام پرويز بابايى، مطابق نسخه ى تصحيح شده ى وحيد دستگردى، انتشارات راد، چاپ اول، تهران ۴۷۳۱. اين كتاب شامل مخزن اﻻسرار، خسرو شيرين، ليلي و مجنون، هفت پيكر، و اسكندر نامه است.